و غزلی از مجموعه وانمود تقارن
تمام طول راه با دیالوگی سپید
که باد از میان پلک هاش می وزید
تو در مسیر خاطره در احتضار خود
مرا به سمت بغض های کهنه می کشید
منی که مات مانده پشت پنجره که تو
بدون اعتنا گذشت ...رد شد و ندید
و چند سال بعد شاعری شبیه تو
به احترام پنجره رز سیاه چید...
 

/ 17 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نشان

سلام . خوب بود اما جای کار زيادی داريد . به من هم سری بزنيد.

محمود

وقتی برای يه شعر زمينه شخصی وجود داره نميشه اظهار نظر کرد..........يا علی.

خون

می بخشيد که نشناختمتان / غزل کوتاه بود و با وزن غريبش سخت می توانست ارتباط برقرار کند و بگيرد

سید مهدی موسوی

سلام دوست عزيز! با مطلبي پيرامون همجنسبازي و غزل پست مدرن به روز كردم در ضمن يك شعر جديد هم زده ام! منتظرم...

علیرضا_آذر

سلام ليدای گل خوبی عزيزم کارتو خوندم و لذت ...

kami

ajab shere bahalie

arman

سلام دوستان من می خوام با يک خوانوم دوست شوم اگه حاضر هستيد به اين ايدی وارد شويد:ارمان_لوور_2007 ایدیه من هست من موشتاق نضرتون هستم تا بعد خداحاقض

arman

من ليدا خانوم را خيلی دوست دارم.