"برای آنهمه روزهای نيامده"

نيستی!

در هيچ وقت اين همه لحظه...

در ميخکوب دهان پلک های بازمانده

از سالهای موريانه

تختخوابهای جراحی بوسه

بازی ام نده!!!

حافظه ی پنجره ها چيزی از حماقت لب های بسته 

 به خاطر نخواهدآورد

 

من از زمستانی می آيم که هيچ برفی هم اگر ببارد

آدم برفی خيابان مجاور روی پاهايم نمی ايستد...

و هيچ

ريخت

و پاشی

ژست” دوستش دارم“ تری را تحريک نخواهد کرد

من از آنهمه خوشبختی سيال

که در ذهن فاسد خيابان ته نشين شد

بادبادکی ناهمگون بيش

نيستم

نيستی

در آنهمه لحظه ی هيچ وقت

و هی فکر می کنم در رگهايم چيزی معطل است

هی موهايم را 

             رو به باد

شانه می کشم

با ناخن هايم 

روی بنفشه ها

کاش...

روسری ام را رو به باد

بالا  می آورد

تا دستم به به دهانم ...

ميخکوب شده ام!!! 

 

 

/ 5 نظر / 13 بازدید
پدرام پيامبر

نفت كشي در درياي واژگانت فرو شده است و نفت سياه بينيش آلوده است نيز مواجش بينم به امواج ناكامي و ترديد. دريا اما زيباست و وسوسه انگيز دوستدار طبيعت پاك تو.شاد باشي.

آرش شفاعی

سلام پس از مدتها از يافتن وبلاگی شگفت زده شدم خودم را سرزنش می کنم که جرا تا به حال سوار کوپه ات نشده ام...آفرين زيبا و عميق بود...به آرش شفاعی بيشتر سر بزن

kami

ajab shere bahalie

arman

سلام من ندا من هستم آرمان

arman

دوست دارم من در آکواريم سالار واقه در فلکه ۴ بيا من منتضرت هستم به اميد ديدار.