خوشبختی تاريک من سوءتفاهم بود

آن روزهای صورتی٬ بی شک توهم بود

ميخواستم پرتت شوم از غلظت بغضم

اما...برای من...مگر حق تقدم بود؟؟؟

می ايستم.سيگار را طی می کنم ؛باران

ـ انگشتهايم را به خود می...

ماه چندم بود؟

دی ،رد آدم برفی ام را ميکشيدم که

 خوشبختی اش در زير بهمن در تداوم بود...

...

سرگيجه ام را گوش کن ؛سرگيجه را بنويس

لب های من کاغذ...

ببرش!

خون تجسم کن!

/ 3 نظر / 12 بازدید
محسن استوار

سلام/ اول شدن هم عالمی داره/ شعر جالبیه اما حس می کنم قافیه بعضی جاها جا نیفتاده و این به خاطر مشکل بودن قافیه هست/ در کل به غیر از بیت دی و بهمن بقیه رو پسندیدم/ به روزم/ سر بزنید

محسن حیدریان فرد

سلام از اینکه سر زدی ممنون . بازم از اینکاری بکن . راستی شعر رو زخیره کردم تا بعدا بخونم . به امید دیدار .تا بعد...

Ehsan

سلام...شاد باشی