سلام و يه شعر جديد05.gif

در دهان او سکوت توی الکلش شبیه مار 

پیچ میخورد دو دست حلقه حلقه از تنش بخار

پرده میکشد میان من میان تو میان او

هرکدام ایستاده پرده را نمی زند کنار

 

 

خانه ی من است این چهار ضلع توی عکس

دستبرد توی دستهای آنکه میکشید انتظار..

آفتاب چرک مرده در دهان روزهای گس

روی سنگ قبر، تف به بغض عصرهای قارقار

زیر گریه ات بزن به بی خیال رنگدانه ها

زیر گریه های خط خطی درون تابلوهای تار

درزنی که قاب در توهمت شکست مات و تلخ

:عاشقم شدی و

 بعد

 روزهای خوب روزگار...

ایستاده ام کجای نقشه؟ تا که باورت کنند

مرز روزهای رد شده گذشته های سوگوار...

 

شخم ميخورد دهانم از تهوعی که

استخوان

استخوان

به درد ميرسم

که حلقه حلقه دار

 

/ 0 نظر / 16 بازدید