سلام به دوستان.

وانمود تقارن

به چشمهام فکر کن که دود می شود

که بی خيال تو و هرچه بود می شود!

در آينه نشسته است و گريه می کند

فرشته ای که تابع حدود می شود...

منی که خط خطی و يخ زده منی که گنگ

منی که با جنازه وانمود می شود...

کدام پنجره در امتداد تو شکست؟

دو چشم زخمی از جنون کبود می شود

تقارن لب تو بر لبان سربی ام

و من که

بی خيال هر چه بود می شوم...

/ 2 نظر / 11 بازدید
مسعود رستگار

سرکار خانم تبيانی ضمن عرض سلام وادب اشعار ونوشته های زيبای شما را خواندم ونهايت لذت رابردم به اين همه احساس پاک ونيک درود ميفرستم وبه خود ميبالم که چنين هموطن نازنينی دارم. عمر طولانی وبا عزت برايتان آرزومندم مسعودرستگار زمستان۱۳۸۳

مسعود رستگار

نويسنده: مسعود رستگار دوشنبه، 7 دى 1383، ساعت 1:5 سرکار خانم تبيانی ضمن عرض سلام وادب اشعار ونوشته های زيبای شما را خواندم ونهايت لذت رابردم به اين همه احساس پاک ونيک درود ميفرستم وبه خود ميبالم که چنين هموطن نازنينی دارم. عمر طولانی وبا عزت برايتان آرزومندم مسعودرستگار زمستان۱۳۸۳ E-mail: masoud_rastegar2010@yahoo.com URL: وارد