آنجا  که

ـ نه‌ ـ

ايستاده ام

زير پا ها پرت شديم های گذشته

در پلانهای متوالی

...

سقوط را بارها از شانه هايت آغازيدم

با انگشتهايی که هويتم بود!

روی پيشانی روزهای نيامده 

به

هيچکدام

 

انگشتها رو به من شليک شد

 

ايستادم چونان ريشه هايت در گلويم

 

باران از هر طرف ميباريد

برق ميزد

چشمهای کسی که حق با نديدنش بود

 من

انتظار هيچ دستی را تکان ندادم

و از پلکان ِ چوبیِ هيچ مردی

پيغام بوسه را

در هيچ ساعت مقدسی!

 

بسترم آکنده از اتفاقی شد  که

 بالا می آورد

 انگشتها را به سمت من

لبهايم گزاره ی تلخی 

که کودکی اش را

برگشت می خورد

روی چارچرخه های عصر

در خيابانهايی که لب به لب !

روزهای منفرد 

چيزی ازحماقت لبهای من به ياد نخواهند آورد

و «فراموشی» درد مشترکی ست که سلول هامان را

    تکثير می کند

 

«حق با کسيست که می بيند»  فروغ فرخزاد

 

 

 

/ 35 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا_آذر

سلام ليدای گل ِلذت بردم و دلم ميخواد که راجع بهش حرف بزنم ولی به شدت مريضم واين تب لعنتی نمی ذاره بشينم پای نت تا بعد

عبدالله

هلال عيد ميبيني و من پيوسته ابرويت .... مبارك باد بر تو عيد و بر من ديدن رويت

سید مهدی موسوی

متاسفم كه بعضي از دوستان از تذكر اشتباه سهوي كه براي خانم تبياني در موقع تايپ شعر و مطالب پيش آمده بود (حالا به هر دليلي) بهانه اي براي حمله كردن به ايشان پيدا كرده اند و كامنتهاي آنچناني مي گذارند والله من هيچوقت نديدم خانم تبياني ادعاهاي آنچناني بكند و فورا هم بعد تذكر من شعر را اصلاح كرد براي شما دوست گرامي متاسفم كه به جاي انتقاد دنبال بهانه مي گرديد كه به اين دوستان جوان اما بااستعداد حمله ببريد... و از اين به بعد هم سعي مي كنم اين تذكرات را در قالب ايميل بدهم كه فرصت را براي سوءاستفاده دوستان ايجاد نكند... موفق و پيروز باشي!

عباسحسیننژاد

سلام! در خوب بودن این شعر شکی نیست اما تشویش ذهن شاعر کمی به کلمات شعر منتقل شده و ارتباط من با این شعر کمی سخت شد و "چشمهای کسی که حق با نديدنش بود " به نظر من جزو فرودهای این شعر است!

vahid ziaee

وقتي آزادي از جايي رخت بر بندد از اولين ها نيست دومين ها هم سومين ها نيز مي ماند تا همه چيز از دست برود آزادي آخرين آنهاست والت ويتمن

ناماجعفري

تبيانی عزيزسلام.....ودنيا روي سبيل هاي ما مي چرخد آب مي خورد فكرمي كند كمال الملك تزريق كند داوينچي مي شود {نه !! لیدا جان....... كسي كه سيگارتيرمي گذارد گوشه لبش/ بسوزد دلش به خيابان انقلاب وصل نمي شود.....به دیداری دوباره امید هست

فریبا

سلام عزيزم! من به روزم منتظر نقد و نظرت هستم

MohamadReza

salam...khoobi?..matnaat mesle hamishe aaliyan...movafagh bashi...ey doost ey baradar ey hamkhoon ..vaghti be mah residi tarikhe ghatle aame golha ra benevis..FOROOGH

مهتاب

سلام دوست هنرمندم وبلاگتون خیلی زیباست به من هم سری بزنید ضرر نمیکنید موفق باشید