سلام ...معذرت میخوام از اینهمه دیر اومدنها .این روزها اونقد گرفتار پایان نامه ام هستم که حتی خودمم یادم نیست.!!
با یه شعر قدیمی به روز میکنم. بایه غزل از سال 80


آینه شکسته رنگ او پریده است
گیسوان شعر های من بریده است
پنجره ی نیمه باز احتضار باد
کوچه از هجوم سایه ها خمیده است
شعرهای کور واژه ها عصا به دست
جستجوی تو مرا کجا کشیده است؟؟؟

شک نمی کنم به بوسه های یخ زده
باورم کن این منم که داغ دیده است
سالهای عنکبوت وار عشق تو
پیله ای شده به دور من تنیده است...

/ 2 نظر / 12 بازدید
احسان

سلام..بابا شاعر....قشنگ بود.......شاد باشی

علیرضا_آذر

سلام هم گله ای ؛ خوب کردی که اومدی ؛؛ خوب کردم که اومدم ؟ حال کردم با شعرت ؛ مرسی عزيزم