سلام و يک کار جديد05.gif01.gif

اين روزها زخمی قديمی بار آوردند

بغضی مداوم ياد من انگار آوردند

افسردگی می گيرم از يک مشت سرگيجه

از شانه هايی که فقط انکار آوردند...

دستان تاريکی که حلقه حلقه دودم کرد٬

آيا برايم جز طناب دار آوردند؟؟؟

اين ماهيان سرخ جای پای خوشبختی

درياچه ای از مرغ ماهيخوار آوردند!

اجرای ناهمگون لبها ٬شانه ها تن ها

تن تن ت تن تنهاييم را بار آوردند...

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
آرش معدنی پور

سلام ... و ممنون از اينکه به من سر زديد ... غزلتان قشنگ بود مخصوصا بيت آخر آن : اجرای ناهمگون لبها شانه ها تن ها / تن تن ت تن تنهاييم را بار آوردند .........پایدار باشید / یا حــــق

foroohar

سلام ليدا .خوبی .وبتو تازه ديدم .خوشحال شدم تو هم وبلاگ زده ای.