چه پابرهنه تنم کوچه را رقم می زد

بريده های مترسک ،مرا قدم می زد

وخواست عق بزنم دست چوبی اش را او

که داشت مزرعه را ريشه ريشه سم می زد...

دهان دهان، رگ من را کلاغها بردند

وباد لب به لب از اتفاق دم می زد

 

کجای اينهمه ديدن برای من کافيست؟

کدام پنجره را فاصله به هم می زد؟

جهان بومی من سايه روشنی از کيست؟

کدام دست تو را دورتر قلم می زد؟

 

زنانگی درختان...نمايش پاييز...

چنارهای بريده... تهوعی ممتد...

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. هيچ ميدونی يه عکس به اندازه ده صفحه متن ميتونه به مخاطبش مطلب برسونه و چقدر گذاشتن عکس توی پرشين بلاگ سخته و ما اين مشکل رو برای شما حلش کرديم اگه ميخوای توی وبلاگت عکس بذاری کافيه رو آدرس URLکليک کنی.

فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. اگه دوست داري تو وبلاگت راحت عکس بگذاري مي توني از سرويس عکس در آدرسURL استفاده کني . اگه مشکلي داشتي ميل بزن.

كتكله

سلام! اگه مي خوای يا نمي خواي ؟!اطلاعاتي راجع به امكانات جديد ياهو بدست بياري به من سر بزن