عمیق تر شده چشمی که زیر پایم گود

که سالخوردگی ات مه گرفته از پاییز

که پرت می شوم از خوابهای تو هرشب

جرقه می زنی و گریه می شوم یکریز...

بریده های لبم الکلی ِ در چشمت

تو زخمهای مرا لب به لب نمک خوردی

چقدر گریه شدم توی بغض آغوشت

چقدر گریه شدی در تنم ترک خوردی

کنار می کشم از پلک هات خوابم را

دوباره صندلی ات تَه نشین هذیانم

دلم گرفته ازین رقص های اجباری

که بسته پای مرا دست های بی جانم

توهمی که تو در من دوباره برگردی...

صدای سوت قطارت بایستد در من

تشنج  تنم از غلظت جنون بر ریل

همیشه رقص تو در الکلی ِ راه آهن...

 

بریده ای!  که بریزاندت تبر، آنقدر

که پرت می شوم از شاخه های لرزانت

شبیه خود که نه! شاید کلاغ غمگینی است

که پشت پنجره زل می زند به دندانت!

بچرخ دورِ خودت سالهای بدمستی

برقص با زنِ در روزهای تنهاییت

دهانِ تف شده بر صورتم نمی خندد

به قارقارِ درختان پیر هرجاییت

که رعشه های تو در باد را نمی فهمند

تو پا به پای درختان دویده ای تنها

بگیر دست مرا کودکانه در خوابت

بکش به چشم تَرَت باز، آستینم را...