شعری از قدیمی از مجموعه (وانمود تقارن)

و  تو شبیه تمام پرنده ها پاییز

که می شود به تنم کوچ می کنی لبریز

از احتیاج تقارن دو هاله که درهم!

جرقه می زنی و گریه می شوی یکریز...

براده های مرا بوسه می کشد لبهات

بریده صفحه ی چشمت اگر چه حاصلخیز

ومن که گونه ی خود را بنفشه می کارم

ستاره می شمرم تا رسیدن پاییز

که آفتاب برهنه لمیده بر دیوار

که جفت گیری گلهای زرد ،روی میز...