چه پابرهنه تنم کوچه را رقم می زد

بريده های مترسک ،مرا قدم می زد

وخواست عق بزنم دست چوبی اش را او

که داشت مزرعه را ريشه ريشه سم می زد...

دهان دهان، رگ من را کلاغها بردند

وباد لب به لب از اتفاق دم می زد

 

کجای اينهمه ديدن برای من کافيست؟

کدام پنجره را فاصله به هم می زد؟

جهان بومی من سايه روشنی از کيست؟

کدام دست تو را دورتر قلم می زد؟

 

زنانگی درختان...نمايش پاييز...

چنارهای بريده... تهوعی ممتد...