بوسه می وزد و با تو در برهنگی تمام تر

پوستم هميشه شاعرست!فکر می کند که هر

ـ اتفاق بال يک پرنده است با وجود شک

لانه می شود اگر چه در دهان او ٬ کلاغ پر

ـ می رود دو چشم پای بادبادکی بريده! جيغ

ـ می شود لبالب از تهوع عبور... بر

ـ گرد بادها جنوب می وزند ؛بادها دروغ

ـ گفته اند بادها هميشه روی صورتم تبر ...

خوشه های اضطراب در منست ريشه های نور

ـ در تو روزهای گرم٬آفتاب٬رودخانه های شعله ور

زير پوستم اگر چه ... بی رويه عاشقت... اگر 

دست ها ورق نخورده،برده ای! هميشه سهم من

بی رويه عاشقت شدم!