سلام .درگذشت منوچهر آتشی رو تسليت ميگم.نام و يادش گرامی.

و يک کار  آزاد

کور مادرزادم

انگشتها / بلند/ لب ها را راه ميبرند

زير شيروانی

حرف ها

بزرگتر

از

 دهان تو

خصوصی می شويم!

 

 آينه وسعت تحريف را می اندازد

در مقياس چروک

تا

حال

هيس می کشم

با مدادهای سوخته ی شمعی

لای لبهايت

...

فکر ميکنم

بهشت سفره ای ست که نمکدانش را شکستی

پاشيده شدی روی زخمم

...

کور مادرزادم

در من

معطلی خدايی

 که اتفاق را

روزنامه وار ...

ورق می خورم

 

بايد شهری باشد

که افتاده

از فنجان

ـ‌ تلخ ـ

می آيد مردی از موهای تو

بادبادکی که دستهايش را باد برد

 

 باور کن جهنم همين  روز های بارانی ست

که قلبم را

در اوراق کهنگی کافور و صدا

دفن خواهد کرد

 

 

 ادامه ام بده

سطرهای اتفاقی دهان به دهان

بوی شيروانی می گيرند

چشمهايت را بِکَن

می خواهم لخت...

ـ زير شيروانی ـ

تولد های اتفاقی!

 

برف رد پاها را

خواهد پوشاند.