سلام .امشب سالروز تولد منه و براتون آخرین غزلمو می نویسم

برو و شاعر خوبِ دو چشم دیگر باش
ادای نقطه درآور و سطر آخر باش
عصا بزن به لبم هیچ جورِ دیگر درد
نکش !فکر خودت ،فکر طرح بهتر باش
چقدر زل بزنم ؟دستهای بسیاری
مرا به هم بزند_کف_که

: باش دختر!!باش
ببین تکانش دستانمان...
 
:خداحافظ
برای خاطره هامان همیشه مادر باش
...
پلان بعد، تریبون ٬نقاش شاعر٬پا
_ ی باد برده ی من روی صندلی تنها
همیشه ریزش تاریکخانه ها در من
که حال چشم سفیدت به هم نخوردن را...
دچار دست  تؤام دست های تو خوبند
که دستهای تو سیال در رگم آیا
چه میکنند؟؟که باید دو ماهی قرمز
ـ شود لبم، که بیاشامدت درین رؤیا


چه روزهای بلندی به ماه می آید
که دستهای تو خط خورد در لبانم یا..؟