و غزلی از مجموعه وانمود تقارن
تمام طول راه با دیالوگی سپید
که باد از میان پلک هاش می وزید
تو در مسیر خاطره در احتضار خود
مرا به سمت بغض های کهنه می کشید
منی که مات مانده پشت پنجره که تو
بدون اعتنا گذشت ...رد شد و ندید
و چند سال بعد شاعری شبیه تو
به احترام پنجره رز سیاه چید...