سلام .یه غزل ازسال82


قلم کشید بوم را قلم بلد نبود
که چشمهات را چطور می شود سرود
حروف را به سبز مات روی بوم ریخت
و فرض کرد وسعتی براش بی حدود...
به جنگلی بزرگ از تخیل تو با
افق/پرنده /آفتاب/صخره /کوه/رود
ادامه داد سرزمینی از غزل کشید
نقاش شاعری که از تو پا گرفته بود