تخته سنگ ها حروف کوهنورد بود

سالهای سال ٬با سکوت وانمود

ـ شد و يک قدم جلوتر از پرنده اش

صخره  صخره   پرت٬ موريانه می سرود...

روزهای گس ،دهان چرک مرده ٬ من!

رد چشم تکه تکه بر لبی کبود.

تخته سنگ ها مرا فشار ميدهند

روی سطر پرتگاه پنجه ای عمود

استخوان به استخوان رگ مرا بکش

عشق احمقانه ام مرا ببوس ...رود

ـخانه ازتنم بکش...دقيقه ها هزاره اند

عشق احمقانه ام مرا ببوس...