سلام و يه شعر جديد

در دهان او سکوت توی الکلش شبیه مار 

پیچ میخورد دو دست حلقه حلقه از تنش بخار

پرده میکشد میان من میان تو میان او

هرکدام ایستاده پرده را نمی زند کنار

 

 

خانه ی من است این چهار ضلع توی عکس

دستبرد توی دستهای آنکه میکشید انتظار..

آفتاب چرک مرده در دهان روزهای گس

روی سنگ قبر، تف به بغض عصرهای قارقار

زیر گریه ات بزن به بی خیال رنگدانه ها

زیر گریه های خط خطی درون تابلوهای تار

درزنی که قاب در توهمت شکست مات و تلخ

:عاشقم شدی و

 بعد

 روزهای خوب روزگار...

ایستاده ام کجای نقشه؟ تا که باورت کنند

مرز روزهای رد شده گذشته های سوگوار...

 

شخم ميخورد دهانم از تهوعی که

استخوان

استخوان

به درد ميرسم

که حلقه حلقه دار