سلام و يک کار جديد

اين روزها زخمی قديمی بار آوردند

بغضی مداوم ياد من انگار آوردند

افسردگی می گيرم از يک مشت سرگيجه

از شانه هايی که فقط انکار آوردند...

دستان تاريکی که حلقه حلقه دودم کرد٬

آيا برايم جز طناب دار آوردند؟؟؟

اين ماهيان سرخ جای پای خوشبختی

درياچه ای از مرغ ماهيخوار آوردند!

اجرای ناهمگون لبها ٬شانه ها تن ها

تن تن ت تن تنهاييم را بار آوردند...