خوشبختی تاريک من سوءتفاهم بود

آن روزهای صورتی٬ بی شک توهم بود

ميخواستم پرتت شوم از غلظت بغضم

اما...برای من...مگر حق تقدم بود؟؟؟

می ايستم.سيگار را طی می کنم ؛باران

ـ انگشتهايم را به خود می...

ماه چندم بود؟

دی ،رد آدم برفی ام را ميکشيدم که

 خوشبختی اش در زير بهمن در تداوم بود...

...

سرگيجه ام را گوش کن ؛سرگيجه را بنويس

لب های من کاغذ...

ببرش!

خون تجسم کن!