نویسنده: لیدا تبیانی - ۱۳۸٦/٦/۱۳
مرا به پنجره ای که ،نبسته چشمم را
ـ ببند و مثل پرنده بپر ازین رويآ
همیشه مثل کسی که نرفته از دیروز
همیشه مثل کسی که نمانده تا فردا
من از هجوم شک و حس بوسه می ترسم
ازین که در شب لخت تو، گم کنم خود را
دچار،ماهی قلب منست در چشمت
و فکر کن که چگونه ؟؟ بدون تو... تنها...

